| حزبالله رشد کرده و اسرائیل تماشا میکند |
|
|
|
| چهارشنبه ۲۷ شهریور ۱۳۸۷ ساعت ۱۳:۰۷ |
|
یعقوب عمیدرور ـ نشریه "اسرائیل امروز" در ابتدا باید به این حقیقت تلخ اعتراف کرد که حکومت اسرائیل در پایان دادن به جنگ در لبنان نیز شکست خورد. این توهم که با راه و روشهاى سیاسى و دیپلماتیک مىتوان این مشکل را حل کرد نیز بر باد رفت. عدم پیروزی در جنگ دوم لبنان ناشى از این است که اسرائیل از نیروى نظامى بخصوص نیروى هوائى خود نابجا استفاده کرد. اقدامات سیاسى نیز تنها میوههاى نارسى را در اختیار ما گذاشته و موفقیتهاى حکومت اسرائیل در سازمان ملل نیز مانع افزیش قدرت حزبالله نشد. یک) جایگاه حزبالله در لبنان از سه جنبه بعد از جنگ بهتر از سابق شده است. بخصوص در مورد موشکهای سنگین و موشکهاى با برد بلند. حزبالله اکنون دریافته است که ضعف اساسى وى این است که نیروى هوایى مناسب براى مقابله با نیروى هوایى ما ندارد. بدین جهت براى پر کردن این شکاف اکنون تلاش دارد بنیه نظامى خود را از این لحاظ تقویت کند. حزبالله امروز جوانان را آموزش مىدهد. تنها اختلافى که لبنان بعد از جنگ پیدا کرده این است که حزبالله از گذاشتن پرچم خود در مناطق مرزى خوددارى کرده است و استحکامات را به مناطق داخلى سوق داده است. این تنها موفقیت ظاهرى ارتش اسرائیل است. دو) حزبالله همچنین توانست مشروعیت خود را در صحنه سیاسى لبنان حفظ کند و به شریک محترمى براى حکومت تبدیل شود که داراى حق وتو بوده و توانسته از دیگران اعتراف بگیرد که رسما حامى لبنان است و این اعتراف به او اجازه مىدهد که بتواند با آزادى بیشترى علیه اسرائیل فعالیت کند. سه) حزبالله ثابت کرد که داراى خطوط قرمزى است و به هیچ کس اجازه نمىدهد به آنها تعدى کند و در صورت نیاز، از سلاح خود نیز استفاده مىکند و از آن جا که قدرت بیشترى هم دارد، به هدف خود نیز مىرسد. این امر چیزى فراتر از یک موفقیت سیاسى است. این امر در جهان امروز به این معنى است که در مسائل مهم داخلى هیچ کسى نیست که بتواند در برابر حزبالله ایستادگی کند. اکنون همه متوجه شدند که غرب دموکرات علاقهاى به پرداختن به مسائل داخلى لبنان ندارد. اسرائیل از آن جا متوجه این موضوع شد که برخى کشورهاى اروپایى، از بشار اسد، حامى حزبالله استقبال کرده و باعث شدند که سوریه از گوشهگیرى اجبارى کشورهاى غربى نجات پیدا کند. در برابر این افزایش قدرت حزبالله، اسرائیل فقط دو راه حل دارد: راه حل اول این است که اسرائیل همان سیاستهاى تکرارى خود را دوباره به کار بندد. همان سیاست بىتفاوتى که فقط همراه اندکى فعالیتهاى امنیتى در لبنان است و هر از چندگاهى شکایتهایى نیز به سازمان ملل ارسال شود و خود را براى جنگى احتمالى آماده کنیم و دعا کنیم در این جنگ نیز مسائل به دور از انتظار نیز پیش نیاید. حقیقت این سیاست، این است که بخواهیم تا جایى که امکان دارد جنگ را به تاخیر بیاندازیم، ولى به این امر واقف نباشیم که در نهایت این جنگ رخ خواهد داد، بلکه هر چه بیشتر به تاخیر افتد، این جنگ شدیدتر خواهد بود و جبهه داخلى اسرائیل نیز بازتر بوده و آمادگى نظامى حزبالله هم بیشتر خواهد بود. بهانه آنها این است که نابودى حزبالله ممکن نیست و در نتیجه باید اوضاع را آرام کرد و از این آرامش در زمینههاى اقتصادى و آمادگى نظامى بهره برد. کسانى که از این نظریه دفاع مىکنند عقیده دارند در صورتى که اسرائیل بدون دلیل بخواهد به لبنان حمله کند، این امر باعث مىشود که حمایتها از اسرائیل کمتر و از لبنان بیشتر شود. در جهان پیشرفته، آمادگى نظامى یک سازمان و تهیه سلاح توسط این سازمان در سایه یک حکومت رسمى، توجیه کافى و منطقى نیست و ایالات متحده نیز همین نظر را دارد. راه حل دوم، جنگهاى پیشگیرانه است که بر اساس آن از ضعف نسبى حزبالله در این شرایط استفاده کرده و قبل از این که آمادگى خود را تکمیل کند، یک ضربه ناگهانى و تعیین کننده به حزبالله وارد شود به طورى که جهان دیگر به حزبالله این اجازه را ندهد که به تسلیحات خود بیافزاید. این منطق بر این اساس است که اگر نتوان حزبالله را اکنون متوقف کرد، این امر باعث مىشود که حزبالله بر همه لبنان مسلط شود، درحالى که ضربه اسرائیل به حزبالله مىتواند، این حزب را به گونهاى زمینگیر نماید که نتواند خود را به سلاح مجهز کرده و نتواند دیدگاههاى خود را بر حکومت لبنان تحمیل کند و در نتیجه لبنان در سایه ضعف حزبالله به اهمیت ایجاد رابطه با آن پى خواهد برد. در این مورد دو سؤال مطرح مىگردد: اول این که کدام یک از این دو راه حل براى اسرائیل بهتر است؟ دوم آیا در اسرائیل رهبران سیاسى وجود دارند که بتوانند جنگهاى پیشگیرانه را به طور قاطعانه رهبرى کنند؟ به نظر مىرسد جنگهاى سال 1956 و سال 1967 و سال1982 از این نوع جنگها باشند. آیا مىتوان چنین جنگهایى را تکرار کرد؟ |