|
سه شنبه ۰۷ آذر ۱۳۸۵ ساعت ۲۱:۴۱ |
|
ـ لطفاً خودتان را معرفيكنيد: ـ ولمان كنبابا، قرارنشد از اين بازيها دربياوري فرشاد. ـ يعنيچه؟ مثلاً داري مصاحبهميكني، اسمت را نميخواهي بگويي؟ ـ نخير، اسمم را تو ميداني بساست. ـ اينطوري كه نميشود، خواننده بايدبداند اين حرفها را چهكسيميزند. ـ من اين حرفها را براي تو ميزنم، با خواننده، مانندهها كاريندارم. ـ عجب آدميهستي. اسم اين مصاحبه است نه گپدوستانه. ـ ترجيح ميدهم گپدوستانه باشد. ـ هرچه هم باشد، قرار است چاپبشود. بالاخره تو مسئوليت اين حرفهايي را كه ميزني بايد برعهدهبگيري. ـ نخير، من مسئوليتي برعهدهنميگيرم. ـ ما را گرفتي، اين همه باهم صحبتكرديم و خواهشتمنا كردم، بازهم همان حرفها راميزني؟ ـ اين همه صحبتكردي تا راضيام كني اين حرفها را چاپكني، خب مشكليندارد، چاپ كن. اما قرار نيست كه بهخاطر يك گپدوستانه برايخودم دردسر درستكنم. ـ چه دردسري؟ اين جوري كهنميشود. ـ ميشود يانميشود، مننميدانم، تو بپرس من هم جوابميدهم. ـ دروغ كه نميخواهيبگويي، برايحرفهايت دليلداري، پسچرا مسئوليتشان را قبولنميكني؟ ـ بيخيال اين حرفها. بپرس تا تصميمم عوضنشده. ـ بخواهي يا نخواهي، اگر اين حرف هاچاپ شود، مسئوليتش گردن خودتوست. ـ بيخود، مسئوليتش گردنتوست كه چاپشانميكني. طبق قانونجديد مطبوعات، بنده نه سرپيازم، نه تهپياز. زياد هم اصرار كني ميزنم زيرهمهچيز. ـ خيلي خب، فقط اين كارهايت يادت باشد. بههرحال صحبت راجع به حاجاحمد است. از حاجاحمد بگو . ـ بنده نوكر حاجاحمد هم هستم. حاجاحمد مقتدرترين فرمانده سپاهپاسداران از زمان تأسيس تاحالاست. حاجاحمد اسوه مردانگيعلوي است. حاجاحمد عشقاست. حاجاحمد سيمرغ شاهنامهخميني است. حاجاحمد فرزندخلف مكتبخمينياست، هزارتايديگه ازاين ابرازاحساسات دارم، بگم يابسه؟ ـ از خود حاجي بگو، از شخصيتش، از زندگيش. ـ آقاجون، قرارنشد از زندگي حاجاحمد بگويم. آن را كه خودت از من بهتربلدي، قرارمان اين بود كه راجع به اسارتش ومسائل مربوط به آن صحبتكنيم، زندگي حاجي در يكي، دو ساعت حرف نميگنجد. ـ خيلي خب، مي رويم سراغ اسارت حاجي، شما از اسارت حاجي برايمان بگو. ـ بله، خدمت شما عرضكنم كه حاجاحمد متوسليان، سيدمحسنموسوي، تقي رستگارمقدم و كاظم اخوان در روزچهاردهمتيرماه سال 61وقتيكه ميخواستند خودرا به شهربيروت وسفارت جمهورياسلامي برسانند، در يكياز دژبانيهاي حزبمارونيكتائب، دستگيرشدند. ازآن وقت تا حالا هيچخبرمبري از آنها نيست. به معني واقعي كلمه«هيچخبر». ـ همين ؟ ـ همين. ـ خب به نظر تو اين بچهها الان كجا هستند؟ ـ پيش امامخميني. ـ يعني توميگويي حاجاحمد و سه نفرهمراهش، ديگه شهيدشدن؟ ـ مگه شك داري؟ تو كه خودت هم به ايننتيجه رسيدي. ـ من هنوز ته دلم اميدوارم. ـ اين بهخاطر عشقياست كه بهحاجي داري، والا دراين هيچشك وترديدي نيست كه حاجاحمد شهيدشده، بي بروبرگرد. ـ آخه دليلت چيه؟ ـ من را فيلم كردي؟ يكساعت برايت چي ميگفتم؟ ـ بابا مثلاً الان من دارم حرفهاي تو را ضبط ميكنم ، آنموقع كه ضبط نميكردم. شما لطف كن و يك بارديگر بگو. ـ ببين، نكته اينجاست كه ما براي شهادت اين چهار تا شيرمرد، دهها دليل متقن و قابلتوجه داريم. اصلاً هنوز يقيناً نميدانيم اينها دست كيهستند. هيچكس بهاين مسئله نميپردازد كه طي اين هفدهسال هيچنامردي رسماً مسئوليتگرفتن اين چهارنفر را قبول نكرده. امثال سميرجعجع و ايلي حبيقه هم آنقدر آدمهاي مكار و غيرقابل پيشبينياي هستند كه حرفهايشان يك پولسياه همنميارزد. ـ اين دو تا كهگفتي كيهستند؟ ـ اين دوتا از فرماندهان نيروهايفالانژيست حزبكتائب هستند. در روزچهاردهم تيرماه، نيروهاي مستقر در دژبانيبرباره از افراد سمير جعجع بودند. خودسمير جعجع هم تحتامر ايليحبيقه بوده. سمير جعجع ميگويد نيروهاي من اين بچهها راگرفتهاند و بهفرمان ايلي حبيقه همانجا اعدامشانكردند. ايلي حبيقه هم گفته كه جعجع حرفمفتميزند، من ازاينها اصلاً خبرندارم. جعجع هم يكبارميگويد بله، يكبار ميگويد نه، وخلاصه اين وسط معلوم نيست كه چهاتفاقي افتاده. اين فالانژيستها كه آدم نيستند تا آدم بخواهد باهاشان حرفبزند. يكبار هم گفتند كه اينها را از بندرجونيه تحويل اسرائيلداديم. ـ يعني الان معلوم نيست چهكسي مسئول اين آدمربايي است؟ ـ كلاسبالا صحبتنكن. قضيه آدمربايي يا گروگانگيري نيست. «آدمربا» يا «گروگانگير» از عملخودش هدفي دارد و براي رسيدن به آن هدف است كهميربايد يا گروگان ميگيرد، بعد همميآيد و شرايط وخواستههاي خودش را درقبال آزادي گروگانها اعلامميكند. اين چهجور گروگان گرفتني است؟ نهكسي شرطي و درخواستي براي آزادي آنها اعلامكرده. ـ پس اينهمه كه اسرائيل ران آراد را بهانهميكند برايچيست؟ منخودم در روزنامهاي خواندم كه اسرائيل شرطآزادي گروگانها را باخبر شدن از وضعيت ران آراد اعلامكرده. ـ آن خبر را منهم خواندم. اينطور كهميگويينبود. اسرائيل اعلامكرده بود كه هرگونه خبري از وضعيت ديپلماتهايايراني، موكول بهاطلاع از سرنوشت ران آراد است. اين با حرفي كه توزدي خيلي فرقميكند. اولاً كه ران آراد به ما چهربطي دارد؟ ثانياً اين رانآراد بهانهاست. ثالثاً ما از سرنوشت عزيزانمان كه همان شهادتاست، مطلعيم. رابعاً آنها هم از سرنوشت خلبانشان كه همان هلاكتاست، باخبرند. اينخلبان ازهواپيما سقوطكرده وكشتهشده، خوداين صهيونيستها هم خبردارند. منتها بهعنوان اهرمفشاري عليهما، دائماً اين را علمميكنند كه اصلاً اگر هم زندهباشد، اسيرجنگي است و حكايتش با دزديدن چهارنفر با پوششغيرنظامي كه مصونيتديپلماتيك همدارند، خيليفرقميكند. اينخلبان درلبنان سقوطكرده، بهماچه؟ از طرفي، اسرائيل مصطفي ديراني و شيخعبدالكريم عبيد را بهعنوان ربايندگان ومطلعين از ران آراد، از داخل خانههايشان دزديدهاست، اگر مصطفي ديراني او را دزديده، پسديگر ايران چهكارهاست؟ اگر شيخعبيد ازاو خبردارد كه اوهم در زندان خودآنهاست، اينوسط ايران چهكارهاست؟ اين يكبازي است، شما مطمئنباش اسرائيلهم بيشازآنچه ماميدانيم، نميداند. خيالت راحت باشد كه حاجاحمد متوسليان حتماً شهيدشده. هركدامشان همكه زندهباشند، حاجاحمد زندهنيست. خود حاجاحمد گفته كه باخداي خودم عهدكردهام كه بهدست اسرائيليها و در نبرد با آنها كشتهبشوم . ـ پس جريان ايرانيهاي محبوس در زندانعتليت چيه؟ ـ به اينموضوع همميرسيم. اول قرارشد دلايلم را مبني برشهادت اسرا بگويم. جواب اينسوال را هم در ادامه صحبتها خواهمداد. طي اينسالها فرصتهاي زيادي براي مطرحكردن مسئله ديپلماتها بهوجودآمد. طرفحساب ما طبق شواهدموجود حزبكتائب نوكراسرائيل است واسرائيل هم نوكر آمريكا (ويا اربابآمريكا) هم حرفينيست. پس بهنظرمن طرفحساب اصلي ما آمريكاست. بارها منافعآمريكا درلبنان باخطرات جدي مواجهشده وحتي ضرباتسختي خوردهاست. چنديننفر از اتباعآمريكا درلبنان بهگروگان گرفتهشدند كه برخياز آنها مانند «ويليام باكلي» كه رئيس ايستگاهسيا درخاورميانه بود، براي آمريكا آدمهاي بسيارمهم و باارزشي بودند.«ديويد دوج»، «جرمي ليفنن»، «ريفر بنجامين»، «پيتر كليبورن»، «لوترجنكو»، «تري اندرسون»، «توماس ساترلند»، «آلن استين»، «جسي ترنر»، «رابرت پولهيل»، «ويليام هيگينز»، «الك كوليت»، «جان كوفمان»، «جان نورماندان»، «روژه اوك»، «چارلز گلاوس» و... بعد از اسارت ديپلماتهاي ما درجريان تنشهايجاري درلبنان ربودهشدند كه دولتآمريكا غالب اين گروگانگيريها را منتسببه اسلامگرايان وبخصوصشيعيان وگروهي موسوم به «جهاداسلامي» ميداند. افرادي مثل«تري ويت» و«جان مككارتي» همكه انگليسي بودند وبهگروگان گرفتهشدند. آيا تو قبولميكني كه در هيچكدام از اينموارد بهفرض اينكه آمريكا و اسرائيل به بچههايما دسترسيداشتند، پاي آنها را وسطنكشند؟ آمريكا وانگليس وفرانسه خودشان را جردادند تا اتباعشان آزادشوند. بهدامن هركشوري، بخصوصايران، براي وساطت در اين قضايا چنگزدند، اما حتي يكبار پاي ديپلماتهاي ما وسطنيامد، چون بهآنها دسترسي نداشتند. بهنظرمن اگر عزيزان ما زندهبودند، آمريكا واسرائيل لحظهاي ازاستفاده از آنها براي تسريع درامر آزادسازي افرادي چون دوج يا باكلي، درنگ نميكرند. حزبكتائب باغرب روابطتنگاتنگي دارد. آنموقع ايران هم درلبنان نفوذزيادي داشت وآمريكاميتوانست ازطريق پيشكشيدن قضيه ديپلماتهايايراني و واسطه قراردادن ايران، حداكثرتلاش خودرا درجهت آزاديگروگانهاي خودبكند، البته ايران درآزادي بسياري از اين گروگانها نقشمهميداشت. ـ ازاين گروگانها كسي هم كشتهشده؟ ـ بگذار اينرابگويم كه لبنان سرزمينگروگانگيري است. صدها نفر درلبنان، درسالهاي مختلف گروگان گرفتهشدهاند كه از دهها نفر از آنها ديگرخبرينشده. اينكار درلبنان، بخصوص درسالهاي جنگداخلي، از 1975تا 1990 يك امرعادي بود. تعدادزيادي خبرنگار، ديپلمات و غيرنظامي دراينجريانات دزديده، آزاد وحتي كشتهشدند، ويليام باكلي (كهبعداز 18ماه ناپديدشدن جنازهاش كه معلومبود بهتازگي باگلوله كشتهشده، پيداشد واين برايآمريكا ضربهسختي بود. آمريكا براي آزادي باكلي دست وپاي زياديزد وآخرهم غيرازجنازه، چيزي گيرشنيامد ومسئوليت اين گروگانگيري وقتل را همان گروهجهاداسلامي برعهدهگرفت.) «ميشل سورا» و«ويليام هيگينز» همهستند. البتهبازهم ميگويم كه پديدهگروگانگيري قربانيانبسياري را درلبنان گرفته. حالا ميگذاري بقيه حرفم را بزنم يانه؟ ـ ادامهبدهيد لطفاً. ـ خلاصه بهنظر من اين مهمترين دليل براي شهادت حاجاحمد و همقطاران اوست كه 17 سال است همه سعيميكنند يكجوري قضيه را ماستمالي كرده و ازذهنها پاككنند. اصل ماجراايناست كه كسي مسئوليتكشتن آنها را برعهده نميگيرد. صورت مسئلهاي وجودندارد، ما نميدانيم رسماً طرفمعامله ماكيست؟ خودت بگو، اگر اينها گروگانهستند، پسچرا اسرائيل اين همهسال از آنها استفاده نكرده. اصلاً نگهداشتن اينها براي اسرائيل چهنفعي دارد. اگر نفعيدارد پسچرا صريحاً نميگويد كه چهميخواهد. حتيدرمورد ران آراد هماسرائيل بهصورت تلويحي صحبتميكند وصريحاً نميگويد كه موضعشچيست ويا اينكه مثلاً شما زنده يامرده ران آراد رابدهيد، تا منهم زنده يا مرده ديپلماتهاي شما را بدهيم. دليلديگر من برايشهادت اينعزيزان هميناظهارات ضدونقيض ايليحبيقه فرمانده واحدنظامي فالانژيستها و رفيقش سميرجعجع است. از نوع صحبتكردن اينها بهراحتي ميشود فهميد كه سربچههاي ما را زيرآب كردهاند وحالا دارند با خاليبندي وانداختن مسئوليت به گردنهم، از زيركاري كه كردهاند شانه خاليميكنند. ضمناً چندينبار بهكشتن اينها اعترافكردهاند، هرچند قبلاً هم گفتيم كه اينها آدم نيستند، اما دليلديگر، اين اواخر كبرا يكي از همپيالههاي حزبكتائب، كتابي را منتشركرده و درآن مدعيشده كه اسرايايراني همراه تعدادي از مسلمانانشيعه لبناني قتلعام شده و درمحوطه مركزنظامي فالانژها دفنشدهاند. دليلي براي اينكه فرضكنيم اين مردكنامرد دروغميگويد، نداريم. آقا توياروپاست ومثل جعجع يا حبيقه كه فكرمقام ويا افزايش جرمشان هستند، از چيزي ترس و واهمهاي ندارد و دليلي ونفعي از دروغگفتن نميبرد. ـ اگر 4 سال بعداز اسارت زنده بودهاند، چهدليلي داشته كه بعداز آن اعدامشوند؟ ـ بابا راجع بهفالانژها اينطوري فكرنكن. اينها تابع هيچضابطه وقانوني نيستند. اين بيشرفها غيرقابل پيشبينيترين و گستاخترين آدمها هستند. اينسوال كه چرا تا آنموقع آنها را نكشتهاند وچرا بعداز آن آنها راكشتهاند، درمورد فالانژها معنيندارد. بههماندليلي آنها راكشتهاند كه چهارسال بدون اينكه كوچكترين خبري از آنها بدهند زنده نگهشان داشتهاند. اينها يكمشت آدمدرنده هستند كه براي ارضاي حس درندهخوييشان، حاضرند پدر ومادر ويا فرزندان خود را قطعهقطعه كنند. ـ آخر آنها ديپلماتبودند حسابشان با بقيه جوانهاي در بازداشت فرقميكرد. ـ براي فالانژها اصلاً اينحرفها مطرحنيست. اسيرگرفتن حاجاحمد چهنفعي براي آنها داشت كه مثلاً زنده ماندنش داشتهباشد؟ هرچند بهنظرم اوهم يا خاليميبندد يا ايرانيهايي كه منظورنظر اوست، كسانديگري هستند، چونمن يقيندارم سمير جعجع راستميگويد و ديپلماتها را همان روزهاياول اعدامكردهاند، ايناز حرفهاي آقايمحتشمي هم درمورد پيداشدن ماشينحامل آنها درطرابلس، پيداست. دليلديگرم خبرياست كه درمطبوعات هم بهچاپ رسيد وليكسي به آن توجهينكرد. آقاي براند اشميتباور، رئيس ادارهاطلاعاتآلمان كه واسطه تبادلاسرا واجساد حزبالله با اسرائيلبود، دريكي از آخرين تبادلها وقتي از اودرباره تبادل اسرايايراني پرسيدند، گفت: «ما حاضريم نقشهدقيق محلدفن آنها را بهايران تحويلدهيم.» اين خبر كماهميتي نيست و بهنظرم اعتبار بسياريدارد. اينكه آن را جديگرفتهاند يانه، ديگر بهمن مربوطنيست. يكبار هم وقتي درمراسمي در ستاد لشكر27 شركت داشتم، برادر رحيم صفوي، فرماندهكلسپاه، قبلاز شروعسخنراني گفتند: «براي شاديروح شهداي اينلشكر، بخصوص شهيدحاجاحمد متوسليان فاتحهاي ختمكنيد.» خب، مسلم است كه حاجرحيم از سرنوشت آنها بيشتر اطلاعدارد. ضمناً خودمن ازمحسن رفيقدوست كه درآن ايام، مسئول لجستيكسپاه و مدتها هم وزيرسپاهبود، شنيدمكه گفت: «اينعزيزان شهيدشدهاند.» آقاي رفيقدوست مدتها بهصورت مستقيم قضيهگروگانها را پيگيريميكرد و بهنظر من ازمطلعترين افراد دراين زمينهاست. همين مصاحبه آقاياختري را كهسالها سفيرايران درسوريه بود، مگر درفكه نخواندي؟ اوصريحاً گفته حاجاحمد شهيدشده. سيدحسن نصرالله هم درجواب كسي كه از او سوال كردهبود كه خبري از اينهاداريد، گفت كه«هيچ». آقايمحتشمي هم درهمان سالها مصاحبهاي كرد وگفت كه ماشين حامل بچهها را فرداي روز اسارتشان، درحالي پيداكردهاند كه درآن آثار خون وگلوله وجود داشته. ديگر چهحرفي برايگفتن ميماند؟ ـ ولي اين اواخر احمد حبيبالله اعلامكرده كه ديپلماتهايايراني زندهاند و... ـ مگه اين احمد حبيبالله كيه؟ رئيس كميتهدفاع از زندانيان درشهرناصره، اين همهسال كجابوده؟ معلوم نيست آدم وعاملكيه. تازه اينآقا نگفته ديپلماتها زندهاند، گفته چندنفر ايراني در زندانعتليت محبوسهستند. ظاهراً سهنفر. مگه بهتونگفتم كه فقط اين چهارنفر ايراني اسير دستاسرائيليها نيستند. وزارتخارجه دريكي از بيانيههايخودش كه آن اوائل دادهبود، اعلام كرده كه سهنفر ديگرهم درآن روز به اسارت گرفتهشدهاند. يكنفر ديگرهم كه خودم خبردارم كه اسير دستاسرائيل است. پساين دليليمطمئن براي زندهبودن بخصوص حاجاحمد نيست. بگذاربگويم كه اينوسط فقط احتمال زندهبودن يكنفر بسيارقوياست، آنهم سيدمحسن موسوي است. هرچند بنده بهاين مطلبهم كاملاً يقينندارم، ولي علائميكه مهمترين آنها رسيدن پيغامي بهخط خودآنعزيز بهدست همسرشميباشد را نميتوان انكاركرد. فقط همين، بقيهاش همه حرفاست وفرضيه. مستدل نيست. اگر مثلاً موسوي يا رستگارمقدم توانستهاند خبري از خود برسانند، چرا تا بهحال هيچاثر ونشانهاي از حاجاحمد و اخواننشده؟ ـ حسابي نااميدمان كردي... ـ آنطور كهپيداست، حضرات وقتي مطمئنشدند كهآنها زندهنيستند ديگر بيخيال قضيهشدهاند. ـ كجا بيخيال شدهاند؟ چرا بيانصافي ميكني؟ ـ ببخشيد، بيخيال نشدهاند، دارند خودشان را برايگروگانها هلاكميكنند طفلكيها! من نميفهمم توچرا اينقدر خلبازي درميآوري فرشاد؟ آنموقع كه وقتشبود، فرياد كسي بهجايي نرسيد. آه دلسوخته مادران اينها بهجايينرسيد، حالا كه همه درحالپايهريزي جامعهمدني هستند وكسي بهكسينيست، كي بهفكر اين چهارنفراست. نكند ميخواهيبگويي بنيادعاشورا يا دوّمخرداديها؟ تازه افرادي مثل حاجاحمد متوسليان اصلاً براي شهروندي جامعهمدني مناسب همنيستند. ـ تورو خدا سياسياش نكن. ـ راستگفتي، ببخشيد. ـ حرف ديگهاينداري؟ ـ چرا؟ اول اينكه خيالت راحتباشد كه حاجاحمد متوسليان حتما شهيدشده، هر كدامشان هم زندهباشند، حاجاحمد زندهنيست. خود حاجاحمدگفته كه باخدايخودم عهدكردهام كه بهدست اسرائيلي ها و درنبرد باآنها كشتهبشوم. من حرفحاجي را بگذارم و به حرف وقصههاي اين وآن گوشكنم؟ اصلاً تو باورتميشود كه بشود حاجاحمد را 17 سال تويچهارديواري حبسكرد؟ حاجي ديگربرنميگردد. اينوعده را خودشداده و ردخور همندارد، مگر در ركاب امامزمان(عج) انشاالله. دوم اينكه هيچكس دراينمملكت منتظر اينچهارنفر نيست مگرخانوادههاي اينعزيزان. همه حاجاحمد اسير را دوستدارند وسرنوشت اسرارآميز او را بيشترميپسندند. اينهمه ميگوييم كه حاجاحمد فلانبوده، چههاكرده وچه فتوحاتي كرده وفلان و بهمان، اما طي اين سالها صدنفر آدم پيدانشدند كه بريزند تو خيابانها و شعار بدهند و آزادي اينها را بخواهند ياحداقل جنازههايشانرا. يادتباشد كه حاجاحمد اگربيايد، كارخيليها زار است. خيلي از اينها كه سنگ او را بهسينه ميزنند، وقتي او درميان ما بود، خون به دلشميكردند. خيلي از اينها «چك» خورده حاجياند. حاجي اگر بيايد و جاني داشتهباشد و بگذارند كه حرفيبزند، دندانهايزيادي را خواهدشكست. برايهمين است كه ميگويم حاجاحمد شهروند جامعهمدني نيست. اين روزنامهاي كه حاجيرا باعنوان احمد متوسليان، كارمندسفارت معرفيميكند، از قِبَل غيبت امثال حاجاحمد است كه تركتازي ميكند وحاج احمد اگر بود كه ديگر«نشاط»ي براي اينها باقينميماند. اين كارمندسفارت آدمخطرناكي است آقاي شمسالواعظمين! من او را بهخوبيميشناسم. او شهروندايراني نبوده، سردارمسلمان علوي بودهوهست. حاجي سردار بسيججهاني مسلميناست. شهروندي «ايران» ارزاني خودتباشد . ـ سياسيشنكن. ـ تو هم فرشاد، ديگهداري كفر مرا بالا ميآوري! ضمناً فكرميكني اگرحاجاحمد زندهبرگردد چهميشود؟ فرمانده سپاهِ فلان وبهمان، فرمانده لشكر فلان وبهمان. يا مثلاً فرماندهكلسپاه. مگر نميبيني چهمعاملهاي دارند با اينبچهها ميكنند؟ دلتميآيد حاجاحمد برگردد و اينكارها را با اوهم بكنند؟ يك پدرسوختهاي او را با«پلپوت» و صدام مقايسهكند، يا نانجيبي به او بگويد كه شهادتطلبي تو منطقكور است و آخرهم در غربت ومظلوميت منزويشود؟ حيفنيست... ـ مثل اينكه ديگه حرفي براي گفتننداري؟ ـ حرفي كه بهدرد تو بخوردندارم. ـ ولي من هنوز يكسوال دارم. حاجاحمد چرا به بيروترفت؟ ـ اگر ازمن ميشنوي كه ميگويم دليلش را خودحاجي ميداند وبس. هرچه امروز ميگويند و مينويسند، چرتاست. آنروزها بيروت درمحاصره بود و داخلشهر هم كاملاًامن. هيچكي بههيچكي نبود. رفتن حاجي هم بهشهر هيچنتيجهاي نداشته، اين حرفها كه براي كمكرفته، يا برايرسيدگي به امورفلان وبهمان، همهبياساس است. اينبيشتر بهروحيه خودحاجي برميگردد. اصرار وپافشاري او براي رفتن به همراه سيدمحسن به داخلشهر، ازآن كارهاست كه دليلش را فقط خودحاجي ميداند وبس. بيشتر از اين چيزينميگويم. ـ مسئوليت اين حرفها با توست، بخواهي يانخواهي. ـ اول اينكه يادتباشد قولدادهاي اگر اينها را چاپاندي، بدون هيچگونه مقدمه، اشاره يا شرح وتفصيل باشد. دوم اينكه ؛ من كه حرفينزدم، كدام حرفها؟ تكذيبميكنم آقاجان... هفتهنامه جبهه 19/4/1378
|