|
دوشنبه ۲۹ آبان ۱۳۸۵ ساعت ۱۸:۰۱ |
|
صفحه 1 از 23
طرح روي جلد كتاب
متن کتاب :
هوالحق در پردهای از غبار ای با نفس امام خو كرده زان رایحه كسب آبرو كرده سرمست ز باده كلام او توفیق شهادت آرزو كرده یك قوم تو را شهید میخوانند یك قوم تو را اسیر میداند ای بلبل در چمن نگنجیده ای یوسف در وطن نگنجیده ای نوردو چشم پیركنعانی ای كاكل غرق خون برآشفته در بوته آزمون بر آشفته تو كیستی آنكه نور نوشیده پیراهنی از حضور پوشیده تندیسه غیرت وجوانمردی بر ظلمت شام غم خروشیده من كیستم؟ آنكه در وطن مانده در بند حجاب خویشتن مانده چشمی به در امید خشكیده در حسرت بوی پیرهن مانده ای زمزم كوثری مرا دریاب وی پنجه حیدری مرا دریاب دستانم هر تپش عطش دارد وی لطف برادری مرا دریاب دریاب كه بی تو سخت درماندم در مصر غم تو در به در ماندم از پیرهنت حوالتی بفرست بیبرگ عبور پشت در ماندم ای جبهه به خاك جبههها سوده در معركهها دمی نیاسوده وی اسوه استقامت و ایثار در مصر شكنجهها نفرسوده ای گمشده حصار پیچیده وی ماه به شام تار پیچیده دستان كدام فتنه رویت را در پردهای از غبار پیچیده؟ سرودهمحمدرضا آقاسی و اما بعد.
|