|
سه شنبه ۱۶ آبان ۱۳۸۵ ساعت ۱۵:۱۶ |
|
1ـ تصويربسته تابلوي«كتابفروشي كيومرث»در قاب دوربين قراردارد. تصوير كه بازميشود، نمايكلي يكمغازه كتاب ولوازمالتحرير فروشي ديدهميشود. دونفر كه شبحي ازآنان ديدهميشود، داخلمغازه مشغول كاريهستند. ماشين پژوي 504 سفيدرنگي جلويمغازه ميايستد. قسمتجلوي ماشين يكسوم پايين تصوير را پرميكند. اتاقماشين پيدانيست. چند مرد كه ظاهرشان و چهرههايشان نشان از ساواكي بودن دارد، با عجله واردمغازه ميشوند. 2ـ دوجوان كه ازگردن به پايينشان ديدهميشود، كناردستگاه فتوكپياي ايستاده ومشغول كپيگرفتن هستند. يكياز آنها كه پيراهنسفيد به تندارد، حاجاحمد تعدادي كاغذسفيد لولهشده در دستدارد. ساواكيها باشتاب وارد مغازه ميشوند. تصوير كمر بهپايين جوانها و ساواكيها كه درگيرشدهاند، ديدهميشود. پاها درگيرودار فرارهستند. درحين درگيري، بعضي ازكتابها بر رويزمين ميافتند. كتاب «جنگ وصلح» رويزمين ميافتد كه پاي ساواكي آن را له ميكند. پاهايدوجوان همچنان نشاناز مقاومتدارد. دستهاي مامورين ديدهميشود كه ضرباتسنگين و وحشيانه خود را برشكم جوانها واردميكنند. سرانجام دوجوان را باصورت به قفسههايكتاب ميكوبند و مجبورشان ميكنند تا دستهايشان را بالاگرفته و رويقفسه بگذارند. دستهاي حاجاحمد روي كتابهاي قفسه قرارميگيرد ودستهاي از آنها را بهداخل فشارميدهد. كتابهايمختلف با مضامينگوناگون بهچشم ميخورد. دست يكياز مامورين حاجاحمد را بازرسي بدنيميكند. حاجي كه تصوير او وساواكي از پشتسر ديدهميشود، با اكراه و مقاومت، ميگذارد بازرسياشكنند. دستكه جلوي پيراهنحاجي ميرود، ناگهان مكثيميكند. دستمامور با عجله ميخواهد چيزي را از زيرپيراهن او بيرونبكشد كه نميتواند. بهزور لباس را پارهميكند. كتابي از زيرلباس حاجي درميآورد و جلوي خودميگيرد. روي جلدكتاب نوشتهشده: «توضيحالمسائل حضرتآيت اللهالعظمي خميني». ضربهاي باآرنج به كمر حاجيميخورد و بهدنبال آن، دستبندي از پشتميآيد كه دستهاي او را ببندد. نماي پاهاي ساواكي و حاجي ديدهميشود. شلوار ساواكي اتوكرده و كفشمشكي بپا دارد. حاجي شلواري ساده با اثرات گچ وخاك بهپا دارد كه حكايت از لباس يك كارگر دارد. پاهايجوان برميگردند و درتقلاي گريزهستند كه درگيري تكرارميشود. لحظهايبعد ازدرگيري، دستهاي حاجي كه با دستبند بستهشده، جلوي او پايين ميآيند. همه پاها به طرف درخروجي ميروند. ساواكيها دوجوان را هلميدهند. دستگاهفتوكپي همچنان درحال كاركردن است و اعلاميههايي را با تصويربزرگ حضرت امامخميني چاپكرده رويزمين ميريزد. دستي جلوميرود و درفتوكپي را بازميكند. عكس امام را كه رويشيشه است برميدارد. نور تصوير را ميپوشاند. درفتوكپي راميبندد. دستگاه هنوز درحال كاركردن است و كاغذهايسفيد بيرونميريزد. 3ـ داخل اتاقبازجويي ساواك، حاجي با لباس پارهشده وسط نشستهاست. ميزي جلويش قراردارد. چراغي بالايسرش آويزاناست. لكههايخون روي پيراهنسفيد پارهشده حاجي ديدهميشود. همه نماها از پشتسر حاجياست. رويميز، اعلاميههايي با تصاويرامام قراردارد. دستهايش بهپشت صندلي دستبند زدهشده. ضرباتسيلي از شخصي كه در تاريكي است بر صورت جوان فرودميآيد. با فرودآمدن ضرباتسيلي، لامپ نيز تكانميخورد. ضربات بيشترميشود ولي حاجي ديگر در برابر سيليها عكسالعمل نشاننميدهد و سرش اينطرف وآن طرف نميشود. استوار ومحكم رويصندلي نشستهاست. دستهاي بستهاش ديدهميشود كه درهم فشردهميشوند. اعلاميهها با عكس امام، روي زمين پخشميشود. 4ـ نمايكلي ازقلعه فلكالافلاك ديدهميشود. ماشينپژو وارد قلعهميشود. داخل راهروهايتاريك و پيچ درپيچ، پاهايي ديدهميشود كه پاهايحاجي را بهجلو هلميدهند. چشمانحاجي بستهشده و بدنش مدام به ديوارهاميخورد. يكپاي حاجي برهنه است و برپاي ديگر يك كتانيسفيد دارد. داخلاتاقي، درجهداري پشتميز نشسته. عكسي ازشاه با لباسنظامي درحالي كه سوار اسب است، ديدهميشود. وسايلجيبي حاجي روي ميز ريخته شده و داخل كيسهاي قرارميگيرد. وسايل او مقداري سيمبرق، يكسيمچين، يكفازمتر و يكحلقه چسببرق است. كمربندش هم بهزور از كمرش بازميشود وداخل كيسه قرارميگيرد. فرمي روي ميز قرارميگيرد. خودكاري جلوي حاجاحمد گذاشتهميشود. دستهاي حاجي كه ازجلو با دستبند بستهشدهاند، بالاميآيند و روي فرمميآيند. دودستي خودكار را برميدارد. دستهاي او را مامورينساواك ميگيرند تا اقدامينكند. مشخصات خود را داخل فرممينويسد: «احمد، متوسليان فرزند غلامحسين، شغل كارگر سيمكشيبرق... حاجي ازپشتسر ديدهميشود كه بهطرف در هلشميدهند. داخلاتاق ديگر، فرم رويميز قرارميگيرد. دونورفلاش، تصوير را روشنميكند. لحظهاي بعد، دستي فرم را برميدارد و عكسفوري را روي آن منگنهميكند. 5 ـ راهروهاي تاريك بهچشم ميخورند. پاسباني درحال قدمزدن است. درحال راهرفتن با باتوم خود ضرباتي بهسلولها ميزند. دست پاسبان جلوي سلولي بالاميرود و دريچه كوچك را بازميكند. با چراغقوه بهداخل سلول نگاهميكند. حاجي درحاليكه تنها پتوي سلول را روي خود انداخته، در حال نمازخواندن است. دريچه بستهميشود. 6 ـ دست وپاهاي حاجي ديدهميشود كه بازنجير بهتختي بستهشده. صورتش ديدهنميشود. شلاقچرمياي بالا وپايين ميرود. پاها خونيميشود. دستها درتقلا وفشار هستند. از لاي زنجيرهاي بستهشده به مچ دستها خون جاريميشود. 7ـ صحنههايي مستند، تند وگذرا از تظاهرات مردم در خيابانها درحاليكه همان عكسهاي امام كه حاجي نوعي از آن را كپيميگرفت، در دستشان است، ديدهميشود. نمايي از قلعه فلكالافلاك ديدهميشود كه عدهاي اطراف آن درجنب وجوش هستند. 8ـ جلوي درقلعه، عدهاي منتظرهستند. عدهاي زنداني آزادميشوند. داخل اتاق افسرنگهبان، فرم حاجي كه عكسهايش رويآن است، رويميز قراردارد. كيسه حاوي وسايلش را ميدهند. از كمربندش خبرينيست. دستهايزخم وكبود شدهحاجي، كيسهوسايل را برميدارد. افسرنگهبان مهر محكمي روي فرمميكوبد. عكس قابشده شاه از رويديوار برداشته و رويميز قراردارد. 9ـ صحنههايي مستند از ورود حضرتامام بهوطن ديدهميشود. صحنههايي از درگيريهاي خياباني روز22بهمن بهچشم ميخورد. بهدنبال آن، تيتراول روزنامهها كه حكايت از درگيري در تهران و شهرستانهادارد، ديدهميشود. ديوار پادگاني با ضربات سخت ماشين شكستهميشود. درهاميشكنند. جوانها بهطرف اسلحهخانه هجومميبرند. دستي ميان اسلحهها ميرود و با مكث، يكقبضه ژ ـ 3 را درمشت ميگيرد. جاي كبودي روي مچ، نشانميدهد كه حاجاحمد است. روزنامهها خبر پيروزي22 بهمن را چاپكردهاند كه درتصوير قرارميگيرد. روزنامه در دست مردماست. 10ـ حاجي از پشتسر ديدهميشود كه درحال پوشيدن لباس فرمسپاه است. دوربين ميچرخد و روي آرمسپاه اوميرود. 11ـ روزنامهاي رويميز قرارميگيرد كه تيتر آن حكايت از آشوب وبلوا در بخشي از استانهاي كشور ازجمله كردستاندارد. آخرين ومهمترين تيترها مربوط به پاوهاست. روزنامهها يكي بعد از ديگري رويميز قرارميگيرند. 12ـ ركاب مينيبوس آبيرنگ ديدهميشود كه پاهايي بهسرعت سوار آنميشوند. 13ـ مينيبوس از ميدانآزادي ميگذرد و ازتهران خارجميشود. ماشين درجادههاي كوهستاني غربكشور مسيرخود را ادامهميدهد. تابلوهاي شهرهايسنندج، كامياران، بوكان، پاوه، بانه و مريوان، يكي پساز ديگري بهچشمميخورد. درفاصله هرتابلو، صداي گلوله بهگوشميرسد وتصاويري از درگيريهاي داخلشهري كردستان وسنگربندي نيروهايضدانقلاب درشهرها ديدهميشود. آخرين تصاوير حكايت از پيروزي رزمندگاناسلام در شهرهادارد. 14ـ صحنههايي ازانفجار ودرگيري درشهرها ديدهميشود. هليكوپتري در تردد است. نماهايي از تابلوي سپاهمريوان و پادگان، همچنين نماهايي از داخلشهر مريوان و مكانهايي كه حاجي آنجاها بوده، وتصاويري از رفت وآمد مردم با لباسكردي و شادي آنان ديدهميشود. بچههاي كوچك، شادمانه دركوچهها ميدوند و بازيميكنند. چهرهها حكايت از رضايت مردمدارد. 15ـ وانت تويوتايي در جادهخاكي و كوهستاني درحالگذر است. تعدادي نيرو عقب آن سوار شدهاند. يكي از نيروها كه موهاي مجعد و محاسن پريدارد، روي لبه ركاب ماشين ايستاده و درحالي كه اسلحهاش را در دستدارد، دستديگر را به پنجره ماشين گرفتهاست. ناگهان گلوله به پيشانياو ميخورد و ازماشين به پايين پرتميشود و باصورتخونين ميافتد رويزمين. 16ـ حاجاحمد داخلاتاق نشسته است. پيكر شهيدي خونين رويزمين افتاده است. حاجي كنار آن زانوزده، كفدستش روي صورتشاست، خيلي متين وآرام درحال اشكريختن است. اعلاميههاي شهادت يارانحاجي، يكي بعد ازديگري تابميخورد و ازبالا ميافتد روي پيكرشهيد. روي اعلاميهها عكس سرداراني چون محمد توسلي و قربانيمطلق ديدهميشود. 17ـ نقشهاي از منطقه غربكشور روي ميز قراردارد. دستي كه جاي غل و زنجير روي آن ديده ميشود، با ماژيك قرمز، فلاشي به سمت بعضيمناطق همچون، دزلي، قوچسلطان و...ميكشد و درنهايت دايرهاي سرخ بهدور هركدام از روستاها و محورهاي موردنظر ميكشد. 18ـ حاجي درحاليكه لباسكردي بهتن دارد، روي تپهاي ايستادهاست. تصوير او از پشتسر ديدهميشود كه درحال هدايت نيروهايرزمنده است. دوربين دريك دستش و بيسيم در دستديگرش است. نيروها در دوردست ديدهميشوند كه درحال هجوم بهمقري بر روي تپهمقابل هستند. 19ـ هواپيماهايعراقي، وحشيانه، يكي بعد ازديگري شهرهايايران را بمبارانميكنند. نقشهايران بهچشم ميخورد كه بخشهاي اشغالشده بر روي آن مشخصميشود. تانكهايعراقي درحال هجوم هستند. همه تصاويرحكايت از تهاجم همهجانبه عراق و آوارگي مردمدارد. 20ـ تصاويري ازعمليات نيروهايسپاهي در كوههايبرفي ديدهميشود. روزنامهها خبر از پيروزي عمليات محمدرسولالله(ص) دارند كه تيترآنها ديدهميشود. 21 ـ درخلوتشب، بر روي سجادهايكوچك بر تپهايمشرف برشهر، حاجي ديدهميشود كه درحال خواندننماز است. درقنوت جاي غل وزنجير بهخوبي بر مچدست او نمايانميشود. 22ـ جمعيتانبوه بهدور خانهخدا درحالطواف هستند. عكس حاجاحمد وحاجهمت دركنار خانهخدا ديده ميشود. عكسهاي ديگر حاجاحمد درمكه بهچشم ميخورد. 23ـ حاجي درحالخداحافظي با مردمكردستان است. عدهزيادي ازاهاليبومي مريوان گريهميكنند. حاجي آنها را دربغلميگيرد وميبوسد. عكسهاي مستندي از خداحافظي بهچشمميخورد. ميني بوس آبيرنگ درجاده بهراهميافتد. زنان ومردان درحالگريه دست تكانميدهند. بچهها بهدنبال مينيبوسميدوند. ازميانپنجرهها، دستهايي بيرونميآيد و بهعلامت خداحافظي تكانميخورد. دستحاجي با جاي غل وزنجير ميان دستها ديدهميشود. 24ـ آفتاب درحال طلوعكردن است. پادگان دوكوهه در نورآفتاب خودنماييميكند. داخل اتاقي، دستي با ماژيك، احكام فرماندهيگردانها را بر روي مقواهاي نيممتري مينويسد. پايين احكاممينويسد: «مسئول تيپ27 محمدرسولالله(ص) احمد متوسليان» و امضاميكند. مقواها يكي بعداز ديگري بهديوار چسباندهميشوند. عدهاي با لباسبسيج وسپاه، درحال تماشاي احكام اعلام شدههستند. 25ـ نقشه عملياتفتحالمبين ديدهميشود. دشتسرسبزي بهچشمميخورد. نيروها درحال تحرك وتردد هستند. تصاويرمستندي از عملياتفتحالمبين ديدهميشود. دستي با دوربين منطقه را ميپايد كه جاي غل وزنجير در مچآن بهچشم ميخورد. تيتر روزنامه حكايت از پيروزي اينعمليات دارد. تصاويريمستند از حاجي ديدهميشود. 26ـ تصاويرمستندي از جادهخرمشهر و عمليات اليبيتالمقدس ديدهميشود. جلسات توجيهي فرماندهان توسطحاجي بهچشمميخورد. عكسحاجي درحالنماز در مسجدخرمشهر ديدهميشود. صحنههايي ازآزاديخرمشهر درتصوير جايميگيرند. انفجاري صورتميگيرد و تصوير را محوميكند. همهجا را دودميگيرد. 27ـ تانكها درحال هجوم به شهرهايلبنان هستند. بر روي تانكها، پرچماسرائيل ديدهميشود. 28ـ تصاويرمستندي از حاجاحمد درحال ورود به حرممطهر حضرتزينب(س) ديدهميشود. 29ـ حاجي و سهنفر ديگر درحال خداحافظي با ديگرانهستند. آخرينعكسهاي حاجي دركنار حاج همت ديدهميشود. 30ـ چهارنفر كه لباسشخصي برتن دارند، سوار برماشين بنز سفيدرنگي كه پلاكسياسي دارد، حركتميكنند. سهجيپ كه سرنشينان آن افرادمسلح پليسلبنان هستند، بنز را اسكورتميكنند. ماشين در جادهايكوهستاني مسير را ادامهميدهد. 31ـ تابلويي بهچشم ميخورد كه مسير بيروت را نشانميدهد. ماشين بهآن طرفميرود. 32ـ تابلوي منطقهبرباره بهچشمميخورد. بهدنبالآن، وسطجاده كه كناردريا است، تابلوي«قف،حاجز»ديدهميشود. كميجلوتر، بالايسنگري كه وسطجادهاست وتعدادي نيروهايمسلح اطراف آن پراكندهاند، تابلويبزرگ «الكتائباللبنانيه» ديدهميشود. جاده با زنجير بسته شدهاست. اطراف جاده را سيمخاردار كشيدهاند. با نزديكشدن ماشين، نگهبانان بهتقلا ميافتند. فرماندهدژباني ميخندد و جلوميآيد. 33ـ جلوي ماشين راميگيرند و شروعميكنند بهسرككشي داخلآن. راننده حكم و كارتديپلماتيك را نشانميدهد. فرماندهدژباني باديدن كارت ميخندد وبه طرف سنگرميرود. بيسيم در دستاوست و درحال صحبتكردناست. هر ازچندگاه نگاهي به كارت هر چهارنفر سرنشينمياندازد. روي كارتها عكس هركدام از چهارنفر ديدهميشود. كاظم اخوان، تقي رستگار، حاجاحمد متوسليان، سيدمحسن موسوي. فرمانده، نگاهزيركانهاي به ماشينمياندازد. 34ـ داخلماشين، نفري كه بغلراننده نشستهاست، نگاهي به ساعتش مياندازد. عصباني پايينميآيد. حكم در دستش است و به فرمانده نشانميدهد. فرمانده بهزور او را هلميدهد كه سوار ماشينكند. سهنفر ديگر ميخواهند پيادهشوند كه فالانژها دورماشين راميگيرند. افراد پيادهميشوند ولي فالانژها مقاومتميكنند. 35ـ تصاويري از دريا درحال تلاطم بهچشم ميخورد. شهربيروت در دوردست در سينهكوه و كنار دريا ديدهميشود. فرمانده بهطرف بيسيم ميرود. پس ازتماس، باعصبانيت بهطرف ماشين ميآيد. رو بهسرنشينان، كارتهايديپلماتيك آنها را بهزمينميكوبد و با پا لگدميكند. نيروهاياسكورت از ماشين خارجميشوند. فرمانده بهنيروهايش ميفهماند كه بهطرف آنها نشانهبروند و با اشارهدست بهآنها ميفهماند كهبرگردند. ماشينها دندهعقب ميآيند و دورميزنند. بارديگر تابلويبرباره ديدهميشود درحالي كه اسكورتها درحال برگشتهستند، و درانتهاي تصوير، حاجي ديدهميشود. 36ـ تصاويري از امواجدريا ديدهميشود. چهارپرنده از تابلويبرباره بهپرواز درميآيند. 37ـ تصوير روزنامهها مبني بر اسارت چهارگروگانايراني درلبنان ديدهميشود. حميد داودآبادي ـ محمدعلي صمدي جمهورياسلامي 20/3/1376
|