|
سه شنبه ۱۶ آبان ۱۳۸۵ ساعت ۱۶:۰۹ |
|
تهران مثل بقيه شهرها از شكست قيام 28 مرداد خاموش و بيهياهو است. مردم آرام از كنار يكديگر عبور ميكنند و ديگر به هم لبخند نميزنند، گويا سلطه رژيم شاهنشاهي را بر وطن خويش باور كردهاند. اما جنوب تهران امروز حال و هواي ديگري دارد. محله امامزاده سيد اسماعيل به روي ديگر نقاط كشور ميخندد؛ چرا كه در خانه كوچك و ساده مردي شيرينيفروش، كودك گندمگون و لاغري به دنيا آمده كه با گريههاي بلندش، خنده شادي را براي مردم ايران به ارمغان آورد. مادر احمد ميگويد: ... سه، چهارساله بود كه فهميديم اين بچه نارسايي قلبي دارد، مشكل از رگ قلبش بود. به همين خاطر خيلي لاغر و نحيف بود و ما هميشه نگران سلامت او بوديم. بعدها ناچار شديم قلبش را عمل كنيم. همزمان با آغاز تحصيل در دوره ابتدايي به كار در قنادي پدر واقع در بازار تهران ميپردازد و در سن ده سالگي با قيام خونين 15 خرداد و سرآغاز نهضت انقلاب اسلامي به رهبري امام خميني (ره) آشنا ميگردد. علاوه بر شركت در مبارزات مردمي عليه رژيم طاغوت موفق، به اخذ مدرك ديپلم (برق صنعتي) در سال 1351 ميگردد. مدتي از كار كردن او در يك شركت خصوصي ميگذرد كه سال 1353 به سربازي اجباری فراخوانده ميشود و تا پايان اين دوره نيز به مبارزات پنهان خويش عليه رژيم شاهنشاهي ادامه ميدهد. پس از بازگشت از سربازی اجباری به بهانه كار به خرمآباد ميرود و در پوشش يك كارگر برق به مبارزه عليه رژيم ادامه ميدهد. احمد متوسليان از مدتها پيش به وسيله مأموران ساواك شناسايي ميگردد و سرانجام نيز در 15 شهريور 57 هنگامي كه در عكاسي كيومرث مشغول تكثير اعلاميههاي امام بوده، دستگير ميشود و به زندان وحشتناك فلك الافلاك منتقل ميگردد. او پس از تحمل دو ماه حبس و شكنجه در سلول انفرادي اعتصاب غذا ميكند و مأموران ناچار ميشوند او را به بند عمومي زندان انتقال دهند. با اوجگيري نهضت انقلاب اسلامي و آزادي زندانيان سياسي، احمد بيست و پنج ساله نيز از حكم اعدام دادگاه رهايي مييابد و در حالي كه آثار چند ماه شكنجه جسماني و آزار روحي ساواك را بر اندام ستمكشيده خويش تحمل ميكند، بار ديگر به آغوش خانواده باز ميگردد و اين بار استوارتر از پيش به لشكر فدائيان امام خميني(ره) ميپيوندد. با پيروزي انقلاب اسلامي احمد نيز به صف پرچمداران اين نهضت، در سپاه پاسدارن پيوست و همچنان به وظيفه انساني خويش در جهت سازماندهي گردانهاي سپاه رسيدگي مينمود كه با شروع غائله كردستان و پيام تاريخي حضرت امام خميني (ره) درباره پاكسازي مناطق غرب كشور از وجود منافقان به همراه 66 نفر از دوستان و همرزمانش به طور داوطلبانه عازم غرب كشور شدند و او به همراه سرداران بزرگ ديگري چون شهيد محمد بروجردي، شهيد مصطفي چمران، شهيد همت و... برنامهريزي اطلاعاتي و نظامي دقيقي انجام دادند و به ياري خدا مناطق مختلف كردستان از جمله شهرهاي بوكان، مهاباد، سقز، بانه و ... را از لوث وجود اشرار و خودفروختگان داخلي و خارجي پاك نمودند. فتح سنندج اوج هنرنمايي تاكتيكي و نظامي احمد است. عمليات آزادسازي پاوه با تلاش نيروهاي تحت امر متوسليان انجام ميشود و حكم فرماندهي سپاه اين شهر از طرف شهيد بروجردي براي جوان ایشان صادر ميشود و بعد حكم مأموريت او براي آزادسازي مريوان كه سرآغاز قصه بينشاني حاج احمد است... عمليات پاكسازي مريوان از وجود ضدانقلاب نيز با موفقيت به پايان ميرسد و احمد مسئوليت سپاه اين شهر را به عهده ميگيرد تا ديگر چهره كفر و نفاق در خاك مرزي غرب ايران نمودار نگردد، اما... آغاز و گسترش جنگ تحميلي عراق عليه نظام جمهوري اسلامي، فرمانده ناشناخته غرب را به ماندن در زمين سرمازده كردستان ترغيب ميكند تا بماند و از پايمال شدن خاك وطن زير چكمههاي دشمن جلوگيري كند. سال 1360 پس از آزادسازي ارتفاعات نوار مرزي غرب مريوان و عمليات پاكسازي ارتفاعات قوچ سلطان، او و چند تن از فرماندهان سپاه از جمله شهيد محمد ابراهيم همت به زيارت كعبه ميروند و پس از به جا آوردن مناسك حج و بازگشت به وطن حاج احمد متوسليان از فرماندهي وقت سپاه مأموريت مييابد كه تيپي از بچههاي بسيجي را سازماندهي كند و جهت مقابله با حركت عراق در جنوب كشور عازم اين منطقه نمايد. در مرحله اول 120 نفر از رزمندگان واجد شرايط را انتخاب ميكند و همراه آنها راهي جنوب ميگردد. خبر تشكيل تيپ 27 محمد رسول الله (ص) نيز در شب هفدهم بهمن 1360 از قرارگاه كربلا به طور رسمي اعلام ميشود. هنگامي كه بسيجيان امام (ره) در دوكوهه مشغول فراگيري دورههاي مختلف آموزشي هستند و با كمترين امكانات موجود در پادگان زندگي ميكنند، سردار متوسليان نيز علاوه بر همكاري با فرماندهان جهت طراحي عمليات بزرگ فتحالمبين، شرايط خود را از هر جهت با نيروهاي تحت امرش يكسان ميكند تا جايي كه حتي در تقسيم كارهاي نظافتي هم خود را با آنها در يك رديف قرار ميدهد. شب اول فروردين 1361 حماسه بزرگ فتحالمبين در مناطق عملياتي خوزستان سروده ميشود و با هوشياري و فرماندهي قاطعانه حاج احمد متوسليان در اين عمليات غنايم و اسيران زيادي از لشكر دشمن نصيب سپاه اسلام ميشود. آخرين دفاع نظامي حاج احمد متوسليان در ايران، عمليات «الي بيت المقدس» است كه به قصد آزادسازي خرمشهر آغاز ميشود و تا رسيدن به هدف نهايي ادامه مييابد. حماسه بزرگ «فتحالمبين» و عمليات چند مرحلهاي « الي بيتالمقدس» كه تاريخ پيروزي ايران را در جنگ هشت ساله با عراق رقم ميزند. حمله اسراییل به سوریه ولبنان و درخواست کمکشان از امت اسلامی سبب ميشود تا تيپ 27 محمد رسولالله (ص) جهت بررسي و شناسايي مواضع سوريه و لبنان (در جنگ با اسرائيل) به دمشق اعزام شوند. بيش از يك ماه از حضور رزمندگان سپاه اسلام در سوريه ميگذرد و هيچ يك از مسئولان سياسي و نظامي اين كشور مواضع قاطع و حقيقي خود را در برخورد با تجاوزات اسراييل عنوان نميكنند و گويا حضور سرداران و بسيجيان لشكر امام تنها جهت بازيهاي سياسي و ديپلماسي استفاده مي شوند نه حقيقت جنگ با تجاوزات رو به گسترش رژيم صهيونيستي. يكي از همرزمان حاج احمد ميگويد؛ در آخرين ديداري با مسئولان سياسي سوريه داشت خطاب به رفعت اسد (برادر رييس جمهور و مرد شماره دو سوريه) ابراز داشت: ما براي ميهماني به سوريه نيامدهايم، شما بهتر ميدانيد كه تكليف جنگ ما با صدام يكسان نشده. اگر حاضر شديم به اينجا بيائيم براي اين بود كه ثابت كنيم اگر محور، جهاد اسلام باشد، بچههاي 15-16 ساله مسلمان هم ميتوانند مثل شير به مواضع اشغالي جولان حمله ببرند، گوش سرباز اسرائيلي را بگيرند و او را با خفت بيرون بياورند و در خيابانهاي دمشق بچرخانند مثل همان كاري كه بسيجيان ما، در فتحالمبين و بيتالمقدس با كماندوهاي بعثي صدام كردند. ... تعارف بس است. تكليف ما را مشخص كنيد. اگر به هر علت قرار است حضور ما در سوريه صرفاً در حد وجه المصالحه و برگ برندهاي در مذاكرات سياسي باشد ما اهل آن نيستيم. وقتي امام فرمودند: «راه قدس از كربلا ميگذرد... بايد تكليف ما در جنگ با عراق يكسره شود تا به مسأله اسرائيل بپردازيم...»، تيپ 27 محمد رسولالله (ص) نيز قصد بازگشت به وطن نمودند و دسته دسته از خاك سوريه خارج شدند. سحرگاه 14 تيرماه 1361 دل احمد بيقرار است. عمه سادات را براي آخرين بار زيارت ميكند و در حالي كه باران اشك پهناي صورتش را فرا گرفته به ياري نيروها در جمعآوري وسايل و بازگشت به سوي ايران دل ميسپارد. ساعتي پيش از حركت نيروها، مردي سراسيمه از راه ميرسد و خواستار ملاقات با حاج احمد ميشود. سيد محسن موسوي (سفير ايران در لبنان) است كه از محاصره شدن سفارتخانه كشورمان توسط نظاميان صهيونيست خبر ميدهد، وقت كم است، اسناد و مدارك محرمانه سفارت در خطر!... فرمانده تصميم ميگيرد. مسير سفر او از ايران به سوي لبنان تغيير ميكند. خبرنگار جواني كه با عكسهاي زيبايش در خرمشهر دل حاج احمد را برده بود، تقاضا ميكند به او هم اجازة همراهي بدهند تا پرده از جنايات اسرائيل بردارد. ماشين سفارت آماده است ولي كسي پشت فرمان نيست. جواني به نام تقي از راه ميرسد و از حاج احمد اجازه ميخواهد كه رانندگي ماشين را به او بسپارد. رستگار مقدم چهرة آشنايي است كه از زمان غائله كردستان تا پايان سفر!؟ بيشتر اوقات خود را كنار مراد و فرماندهاش حاج احمد متوسليان سپري كرده است. رزمندهها به اين سفر اعتراض دارند؛ - حاج احمد نرو! - بگذار ما به جاي تو برويم. با هماهنگي آقاي موسوي، تقي رستگار نيز به عنوان رانندة هيأت ديپلمات عازم لبنان ميشود. سعيد قاسمي و حاج همت (از فرماندهان تيپ 27 محمد رسولالله (ص) از آخرين فرصت نيز استفاده ميكنند و نزد حاج احمد ميروند؟ - حاج آقا ما كوچيك شمائيم. بگذار ما به جاي شما به اين مأموريت برويم. - حاجي بيروت شده لانه گرگها. نرو. بگذار ما به جاي شما برويم... دل حاج احمد ديگر بيقراري نميكند. فرمانده شاد است. لبخند ميزند و از توكل به خدا سخن ميگويد: «هر چه مشيت الهي باشد، همان ميشود.» خداحافظ! نميدانم ساعت 30/12 ظهر دوشنبه در جاده (برباره) لبنان چه حادثهاي رخ ميدهد كه ديگر كسي حاج احمد را نميبيند. ايست بازرسي «فالانژيست»ها كه از دستنشاندگان رژيم صهيونيستي هستند كنترل جاده را در اختيار ميگيرند. بنز سفارت ايران متوقف ميشود. كاظم اخوان دوربين خود را براي عكاسي تنظيم ميكند. آنها بايد از ماشين خارج شوند. احمد متوسليان آرام و مطمئن پياده ميشود. تقي، دستان پرقدرتش را از فرمان ماشين جدا ميكند و پشت سر فرماندهاش قدم به جاده خاكي بيروت ميگذارد... سيد محسن موسوي نگاهش را به نگاه خندان سردار جوان گره ميزند و از اين كه نتوانسته از ميهمانان خود پذيرايي كند شرمنده است؛ چرا كه خودش نيز در پي آنان به اسارت و بينشاني در زندانهاي رژيم صهيونيستي درآمد! و همة اينها سرآغازي است تلخ بر قصة بينشاني اين سرداران خطة نور...
|